RSS Feed
    6

    فاصله ها (جدیدترین ویرایش)

    ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

     

    انگار که این فاصله ها کم شدنی نیست
    می خواهم از این غم نسرایم، شدنی نیست

    بر زخم دل سوخته ام هیچ دوایی
    جز لذت دیدار تو، مرهم شدنی نیست

    من سروم و آزادگیم ورد زبان هاست
    جز از غم تو قامت من خم شدنی نیست

    بگذار که باران بشوم زار ببارم
    وقتی که وصال تو فراهم شدنی نیست

    دیگر به چه کار منِ غمدیده بیاید
    قلبی که به دربار تو محرم شدنی نیست

    می خواست غزل فاصله را کم کند اما
    انگار که این فاصله ها کم شدنی نیست

    ———————————————
    پ.ن: برگزیده ی اولین جشنواره ی شعر اشراق-قم


  1. 9

    .::…::. انگار پا به پای دلم آمده دلت .::…::.

    ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    گفتی که شعر می طلبد خلوت دلت
    حل می شود به یک نفس شعر مشکلت

    پرمی کشند سوی تو با شور و اشتیاق
    این بیت های من که ندارند قابلت

    در بیت بیت شعر تو را حس نموده ام
    انگار پا به پای دلم آمده دلت

    حس کرده ام تو را و تو هرگز ندیده ای
    تصویری از حضور مرا در مقابلت

    آه است سهم آینه های دروغگو
    از این خیال های دروغین چه حاصلت؟

    دریا! بغل بگیر مرا و خراب کن!
    مانند قلعه های شنی روی ساحلت

    …………………………………………….
    پ.ن: برخی ابیات مخاطب خاص دارند ظاهراً.


  2. 3

    می شناسمت (برای امام هادی علیه السلام)

    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

     

    می شناسمت…

    اگرچه بال هایت در قفس سربازان بنی عباس زندانی ست.
    اگرچه صدایت از پشت پرده می آید و اجازه ی طلوع ندارد خورشید عالمتاب چشم هات.
    اگرچه غریبی… و غربتت را حتی برخی نزدیکانت حس نمی کنند.
    .
    .
    می شناسمت…

    چون با آن که به ظاهر اسیری اما بال می گشایی و در میان بهت دشمنانت در آسمان تاریخ اوج می گیری.
    چون صدایت بوی زیارت جامعه می دهد حتی وقتی از پشت پرده به گوش می رسد و جان من، شیدا می شود با عطر این زیارت.
    چون آشنا به نظر می رسی وقتی تصویر چهره ی زیبایت در قاب خیس چشم های عاشقم تجلی می کند و در قطره قطره اشک هایم تکثیر می شود.
    .
    .

    می شناسمت…

    از آنجا که حَرَمت، تداعی می کند درهای سوخته و خیمه های آتش گرفته و حرم های ویرانی را که خیلی برایم آشنا هستند.
    از آنجا که زهر، جگرت را آتش زده و عطش، شعر لب هایت شده و این ها گریز می زنند به روضه هایی که برای هر کدامشان هزار بار اشک باریده ام.
    از آنجا که برای تو نیز هلهله می کنند و تاریخ پر است از این هلهله های شیطانی که البته هیچ کدام نتوانسته اند نور خدا را خاموش کنند.
    .
    .

    می شناسمت…

    چنان که وقتی عمویت علی اکبر به میدان رفت، بزرگ ترها، انگار او را جایی دیده بودند.
    چنان که وقتی عمه ات زینب در کوفه، لب به خطابه گشود، صدایش برای همه آشنا بود.
    چنان که فردا وقتی فرزندت مهدی، طلوع می کند، بعضی ها به شناختن او نیز اعتراف می کنند…


  3. 1

    ||:|| شب وفات مادر عباس ||:||

    ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    دردآوره که بری تو شهر بگردی و یه مراسم برای حضرت ام البنین پیدا نکنی…

    اردکان – ۱۵/اردی بهشت/حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی – شب وفات مادر عباس


  4. 5

    ::||:: گپ-گریه ::||::

    ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    چه سخته که آدم کسی نداشته باشه که بتونه باهاش گپ-گریه داشته باشه!

     

    —————————————————————–
    پ.ن: باز نیای آیه و روایت بذاری که با خدا گپ-گریه داشته باش! خود خدا هم میدونه آدما به گپ-گریه باهم نیز نیاز دارن.


  5. 4

    موتور سروده ها! (۱)

    ۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    بذار بگم از تو دیگه چه پنهون
    بدون تو لبم نمیشه خندون

    بذار بگم گرچه خودت می دونی
    با دل من فقط تو مهربونی

    بذار بگم که گفتنش ثوابه
    زندگی بی تو فقط سرابه

    بذار بگم حرفای تو دلم رو
    چشم تو حل می کنه مشکلم رو

    بذار بگم که تو دلم نمونه
    بی تو جهنّم شده این زمونه

    ….

    ————————————

    پ.ن: تا دوباره چنین حالی حاصل شود.
    یه پ.ن دیگه: این “تو” که تو شعر اومده، شما نیستید!


  6. 5

    ترانه۲

    ۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    گم شده در کویر تنهایی، خسته از این سکوت دلگیرم
    پنجه در پنجه با فریب سراب، با خیالات خویش درگیرم

    همه جای قفس شبیه هم و روزنی رو به آسمان هرگز
    حسرت درک آسمان دارند بال های درون زنجیرم

    آسمان با تب زمین قهر است، یک بهانه برای باران نیست
    در گلویم کمی ترانه بریز! دارم از این سکوت می میرم

    بی تو از باغ و لاله و باران، بی تو از صبح و ژاله و گلدان
    بی تو از مهر و آذر و آبان بی تو از شام و روز خود سیرم…

    پ.ن: فعلا همین چهار بیت!


  7. 4

    ترانه

    ۲۷ فروردین ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    باز هم که آسمان قهر است یک بهانه برای باران نیست

    درگلویم کمی ترانه بریز دارم از این سکوت می میرم…

    ………………….
    پ.ن: بیتی از یک غزل که بین نوشته های قدیمی یافتمش.
    بازهم پ.ن: اگر کاملش را می خواهی بگو تا بگذارمش.


  8. 5

    گلدون شکسته

    ۲۲ فروردین ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    گاهی نوشته ها یهویی به دلت الهام میشه.

    گاهی هم یه حرفی تو دلت مونده نمی دونی چه جوری بگیش… تا بالاخره با نوشتن، بغضت آزاد میشه.

    گاهی هم الکی الکی می نویسی و نمی دونی چی میخوای بگی و چرا می خوای بگی و چه جور می خوای بگی.

    در همه حال دل باصفای خواننده می تونه معانی بلندی رو تو نوشته متجلی کنه که شاید به فکر خودتم نرسیده باشه!

    نم نمِ بارون دلاتون، طراوت این گلدون شکسته رو همیشگی کرده…

    یاعلی


  9. 7

    مادر

    ۱۷ فروردین ۱۳۹۱ توسط مدیر سایت

    به نام دوست

    مادر هرکاری بکند، اهل خانه هم یاد می گیرند!

    مثلاً اگر شهید بشود …

    “السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة السلام علیک یا ام الائمة یا فاطمة الزهراء”

    فاطمیه تسلیت باد